save the date Daisypath Wedding tickers ღ پنجره ای رو به خورشید ღ

ღ پنجره ای رو به خورشید ღ

عشق... زندگی... تو .... بهار

مشکل پست قبلی رفع شد

آخخخخخخخخخخخخخخخخخخیش

بعد از کلی کلنجار رفتن بالاخره مشکل نصفه نیمه دیده شدن پست قبل مرتفع گردیدبغل

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


پلوپز - بخارپز

سلام دوست جونای ناناسی

از اونجاییکه من و بسیاری از دوستان شدیدا در حال سرچ برای جهیزیه می باشیم و مهربانو در کامنتش به پلو*پز اشاره نمود. من دو تا پلوپز که به نظرم خوب اومده اینجا میذارم هرکی دوست داشت نظرشو بگه. من یه پلوپز کوچیک میخوام بگیرم (حداکثر 6 نفره) چون کاربردش بیشتره.

اولی پلو*پز پارس*خزر مدل DMC-181P

سه کاره (پلوپز- آرام پز- گرم نگهدار): قیمت : 93000 برای تصویر اینجا رو کلیک کنین

    *  8 نفره
    *  سه کاره(پلوپز- آرام پز- گرم نگهدار)پخت برنج با ته دیگ انتخابی  قابلیت پخت انواع خورشت سوپ و کیک ...
    * - مجهز به سیستم هوشمند کنترل پخت دیجیتال صفحه نمایشگر LED
    *  امکان جدا کردن قطعات جهت شستشو در ماشین ظرف شویی
    *  مجهز به سیستم خروج بخار از درب
    *  دارای ظرف  مخصوص  بخار پزکردن مواد غذایی

    * دارای محفظه جمع آوری بخار آب
    * دارای دو ظرف مخصوص برنج و خورشت



و دومی هم پلو* پز فلر (Feller) مدل RC300  قیمت : 57000  برای دیدن تصویرش اینجا رو کلیک کنین

    * گنجایش:1 لیتر،6 پیمانه
    * توان مصرفی: 910 وات
    * 8 عملکرد مختلف پخت ،با قابلیت درست کردن ته دیگ
    * نمایشگر نماب (LCD)، تایمر 15 ساعته تنظیم شدنی، تایمر پخت
    * عملکرد منحصر به فرد گرم نگه داشتن: برای حفظ ارزش غذایی و رطوبت برنج
    * عملکرد ویژه بازگرم کنی: برای گرم کردن غذا تا دمای اولیه
    * سیم جمع کن



و سومی رو هم نمیدونم مارک خوبیه یا نه؟ کسی میدونه؟

پلوپز میجر (Major) مدل : MCR 3015 قیمت: 90000 برای دیدن تصویرش اینجا رو کلیک کنین

 ظرفیت: 1.5 لیتر
   
  عملکرد های پخت پلو ، ته دیگ ، بخار پز ، کیک ، سوپ ، آرام پز و گرم نگهدار



به نظرتون  یه فلر بگیرم با یه بخارپز جدا بهتره  تا اینکه با هم ؟

نظر خودم اینه که یه پلوپز فلر 57000 با یه بخارپز فلر بگیرم:

بخارپز:

دو مدل فلر هست که نمی دونم کدومو بگیرم
مدل: SC 600D  که سبد هاش استیله قیمت: 58000

اینجا
مدل: SC 400 SD  که سبدهاش شفافه قیمت: 47000
اینجا

امیدوارم پست مفیدی برای دوستان گلم و تازه عروسها باشهقلب

پی نوشت: قالب وبلاگم و فرمت تصاویر رو عوض کردم امیدوارم دوستایی که مشکل داشتن در ورود و خوندن مطالب دیگه مشکلی نداشته باشند

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


عسک هدیه روز زن

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


همسری دوستت دارم ناناز من

سلام دوستای گلم چطورین خوبین؟

از این به بعد پستهای عکس دارم رو خصوصی می کنم که خیالم راحت باشهچشمک

هر کی هم پسورد خواست بگه تا بهش بدم

البته خودم سعی می کنم به همه دوستای گلم پسورد رو بدم ولی ممکنه یادم رفته باشه

دیروز صبح زنگ زدم خونه همسری که مامانش گوشی رو برداشت و کلی با هم خرف زدیم ماشالله که این خانوم چقدر انسان و باکمالاتهقلب هی گفت پاشو بیا نهار پاشو بیا.... هی من گفتم نه و ... بعدش که همسری گوشی رو برداشت و بعد از کمی صحبت گفت پاشو بیا منم تا یه جاهایی میام دنبالت... اولش نفهمیدم چی شد اینقدر اصرار کردند... بعدش که رفتیم خونه شون دیدم به به غذای مورد علاقه منو (قرمه سبزی) پختند و بعد از نهار بیدار شدیم دیدم مامان همسری برام یه پرتقال گنده پوست کنده و شکل گل تزیین کرده بغلهمسری هم یه جعبه کادوپیچی شده برام آورد که بازش کردم و دیدم آخ جون میکاپ کیت (یه ست جمع و جور و خوشگل لوازم آرایش) ... با توجه به اینکه به خاطر این اوضاع و احوال هیچی برای مامانا تخریده بودیم خیلی شرمنده شدم ولی همسری گفت تو این وضعیت کسی از ما انتظاری نداره و سر فرصت... تازه بعد از اینکه من فقط از همسری توی جمع تشکر کردم، توی اتاق به من میگه این از طرف من نبود، من که هنوز چیزی نگرفتم برات ... و من دنبال فرصت می گشتم که از مامانش تشکر کنم...

بعد از ظهر هم رفتیم سر کوچه همسری اینا (حوالی ونک) یکمی تماشای ملت معترض که با سکوت و آرامش حرکت می کردند و بعدش هم رفتیم خونه مامان بزرگ همسری و شام اونجا بودیم... بعد از شام هم خانواده همسری منو رسوندن و موقع پیاده شدن در طرف مامان همسری رو باز کردم و با بوسه هایی از ته دل مراتب تشکر و شرمسازی رو به اطلاعشون رسوندم و خیالم راحت شد که تشکری نمودممژه

عسکش رو در پستهای بعدی حتما میذارمبغل

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


روز مادر مبارک

سلام عزیزای نانازی

روز همگی مبارک البته با یه روز تاخیر که این روزا چندان هم عجیب و غریب نیست

دوستای خوبم که تو بلاگفا هستین متاسفانه نتونستم برای بعضیها تون کامنت بذارم از جمله غزلی جون و مجی جونم که همینجا می نویسم:

غزل جون چه باحال، خوشحال شدم وقتی گفتی تو یه روز خواستگاری داشتیم پس سالگرد خواستگاری شما هم مبارک باشههورا

با اینکه شما زودتر عقد کردینچشمک ولی از ته دل آرزو می کنم عروسیهامون هم تو یه روز باشه.از خود راضی

غزلی نانازیماچ

*****

مجی جونم با این جمله خیلی خندیدمماچ :

به همسر عزیزم هم این روز رو تبریک می گم که به هر حال خانم داره و برای این روز فکرش مشغول میشه . این فکر مشغولی کلی مبارک همه آقایون باشه.

نیشخند

از ته دل آرزو می کنم که عروسی ندا جون هم به خوبی و با آرامش برگزار بشه و شروعی باشه برای یه زندگی پر از خوشبختی و آرامشقلب

*******

خدایا آرامش رو به ما بازگردان.

قلب مامان عزیزم روزت مبارک به اندازه تمام ثانیه های همه شبهایی که  به خاطرم بیداری کشیدی دوستت دارم قلب

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


جمعه عاشقانه ما + سالگرد خواست*گاری

سلام بر همه دوستان عزیزم ماچ.
دیروز خیلی سرم شلوغ بود و با اینکه همش تو اینترنت بودم ولی نتونستم آپ کنم.

اول از جمعه عشقولانه مون بگم که خیلی برام خاطره انگیز بود. قلب

جمعه: همسری از 5 شنبه که تلفنشون قطع بود رفته بود خونه مامان بزرگش اینا و شب رو هم همونجا موند. صبح جمعه با شوق و ذوق فراوان بهش زنگ زدم که بیاد بریم دوتایی اولین رای مشترکمون رو بدیم و اون هم مثل خیلی وقتای دیگه قبول نکرد و گفت من درسام مونده و میرم زود رای بدم برم خونه خودمون...بعد از ظهر توی نت بودم که دیدم آن شده و چت چند کلمه ای نمودیم و گفتم بیا بریم قدم بزنیم.مژه میخواست دوباره بگه نه و ... که گفتم خوب من هی میگم بریم بیرون تو قبول نمی کنی اینجوری من خسته می شم خوب!  و ادامه دادم که نمی خواد بریم اصلا ولش کنقهر.  که در این هنگام خیلی سریع گفت ساعت 5 خوبه؟ و جمعه عشقولی به سبک قبل از عقدمون رخ داد. آخه از وقتی عقد کردیم همش یا خونه خودشونیم یا مهمونی و کمتر فرصت می کنیم دو تایی بریم بیرون و قدم بزنیم ...

یه پیاده روی طولانی در طول سید*جمال نمودیم و رفتیم می*خوش و تجدید خاطره  روز دفاع بنده رو نمودیم و چقدر هم پیتزای پرپنیرش چسبید.

بعد  حرکت به سمت خونه ما و بعد از مدتها، از کوچه ای (که خیلی مواقع قبل از عقدمون زمزمه های عاشقانه و پراحساسی رو داشتیم) گذشتیم و یه حس طراوت و تازه شدن بهمون دست داد...قلب

شنبه هم که اونجوری شد و خیابونا اصلا امنیت نداره ... امروز هم عروسی دوست خواهرم نمیریم از ترس این شلوغ پلوغیهااااااااناراحت

آقا من میخوام برم دنبال وسایل یعنی چی آخه؟ خدا کمکمون کنه ناراحت

راستی شهروند اپیلا*تور برا*اون حراج کرده به همسری هم جمعه گفتم گفت بریم از حالا بخریم ولی با این وضع؟ خدا به داد اونایی برسه که کارای عروسیشون مونده و عروسیاشون نزدیکه...

دیروز درست یه سال از روز خواست*گاری رسمی همسری و خانوادش گذشتمژه. تو این مدت شکر خدا مشکلی با همسری و خانوادش پیدا نکردم و البته خیلی برام مهم بوده که حتما ازم راضی باشن و احترامشون حفظ بشهلبخند

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


عسک خریدام (2)

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


عسک خریدام (1)

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


غذاساز

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


زندگی در جریان است

تو این مدتی که نبودم اتفاقات زیادی رخ نداد و اصل خبرها از این به بعده. تو این مدت وبلاگ اکثر دوستانمو می خوندم و گهگاه نظری هم ثبت می کردم ولی از دیروز که برچسب فارسی به کیبوردم زدم تصمیم گرفتم نوشتن رو تو پرشین ادامه بدم.... تا امروز...

یه لیست مرتب و جمع و جور از چیزایی که میخوام به عنوان جهی*زیه بخرم تهیه کردم که شامل وسایل ضروری و مناسب زندگی میشه. از اینکه خونه ام شلوغ پلوغ باشه و ناهماهنگ وحشت دارم. سعی می کنم هر چیزی که می بینم و خوشم میاد نخرم و در عوض به لیستم اضافه کنم و با بقیه موارد چکش کنم... حتی بعضی وقتا وقتی می بینم با بقیه ناهماهنگه با آرامش حذفش می کنم.

البته به پیشنهاد دوستای گلم یه مقداری خرده ریزه و ظرف و ظروف آشپزخونه رو خریدم ولی تیکه بزرگها رو بعدا می گیرم

دلم یه خونه ساده و شیک میخواد ... یه خونه پر نور با پنجره های بزرگ... درست عین همونی که همسرم برام تعریف کرده...

ساخت خونه مون هنوز تموم نشده ولی مراحل آخرشو سپری می کنه... خیلی دلم میخواد زوذتر خونه مون رو ببینم ولی همسرم می گه ممکنه تو ذوقت بخوره... وقتی بهش گفتم بابا مثلا من عمران خوندم و خونه نیمه کاره هم زیاد دیدم بالاخره بعد از چند وقت راضی شد که آخر این هفته بریم و خونه رو ببینیم همش می ترسه اونی نباشه که من میخوام ولی من مطمئنم این هدیه خدا هم مثل قبلی ها ایده آل و خواستنیه...

خیلی ذوق دارم برای این خونه ...

یه آزمون استخ*دامی دیگه شرکت کردم که انشالله جور میشه ... توکل بر خدا

اگه این کارم جور بشه خیلی به خونه مشترکمون نزدیکه و من مطمئنم باز هم خدا لطفشو شامل حالم می کنه و شرایط ایده آلی برامون جور میشه مثل همیشه...

حدود 6 ماه مونده تا عروسیمون و خونه مون رو انشالله تا آخر شهریور تحویل می گیریم. تو سه ماهی که از تحویل خونه تا عروسی وقت هست می تونم وسایل اصلی رو مطابق با خونه بگیرم...

همسر جان گفته خرید حلقه و آینه و شمعدون و لوازم شخصی بمونه برای شهریور، من هم قبول کردم.

راستی همسرم نمیخواست وام از*دواج مــ*ـهر امام ر*ضا رو بگیره و به من پیشنهاد کرد که سهم اونو هم بردارم و من هم با کمال میل قبول کردم البته اگه برم سرکار قسط وام رو خودم میدم. دلم نمیخواد پدرم علاوه بر پس انداری که برام کنار گذاشته بازم به زحمت بیفته. البته یه سری کارای وام مونده و هنوز تموم نشده.

هنوز نگران آرایشگاهم و مادر همسرم فهــــ*ـیمه رو پیشنهاد کرده برم کاراشو ببینم ولی من خودم حس خوبی به کارهای این آرایشگر ندارم البته فقط یه نمونه شو دیدم (عمه همسری). آرایش خاله جاری خودم که تو عروسی جاری آرایشش کرده بود رو ترجیح می دم. البته یکی دو ماه دیگه سرچ آرایشگرو هم شروع می کنم.

برای لباس و تاج هم یکی دو ماه قبل از عروسی می رم دنبالش...

هفته آینده یه عروسی دعوتم که از دوستان خواهرمه و فرصت خوبیه برای آپدیت شدن اطلاعاتم از اکسسوریهای عروسی و ...

 

بازم می نویسم

 

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


به امید یک شروع ماندنی

سلام به دوستای قدیمی و مهربون خودم

از امروز اینجا می نویسم.

امیدوارم تو این خونه جدید با آرامش و دور از هیاهو بتونم روزانه هامو ثبت  کنم.

 

  
نویسنده : شهرزاد ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :


wedding tickers